وحشت در خوابگاه
تو خوابگاه وقتي دور هم جمع ميشي بچه ها از خودشون تعريف ميكنن كه ما نمي ترسيم بحث زيباي روح وجن هم مياندازن وسط يه شب اومديم يكي از بچه ها كه ادعا داشت از هيچي نمي ترسه رو امتحان كرديم تا اين از اتاق رفت بيرون من نقشه پليدي به ذهنم رسيد{-58-}{-58-} رفتم زير تخت دوستم كه پتو مسافرتي داشت قايم شد م وقتي برگشت از بچه ها سراغ منو گرفت بچه ها گفتن منم همون موقع كه اون رفته بيرون رفتم بيرون. ده دقيقه گذشت وعمليات شروع شد با ناخن انگشت اشارم به شوفاژ ضربه ميزدم هر دودقيقه يكبار يه ضربه كوچيك دوستم اومد دم پنجره كه شوفاز وتخت بود درب بالكن باز كرد يه ذره زد تو اون فاز گفت برين اتاق بغليا رو اذيت كنين ما خونه نيستيم اومد روتخت نشست حدودا بيست دقيقه بود كه من اون زير بودم{-32-}{-7-}حسابي بدنم سرد شده بود كلا يه ذره استرس ميگيرم يخ ميكنم بعد ايندفعه ضربه هاي پشت سر هم ميزدم دوستم گفت بذار ببينم اين شوفاژه چشه اومد رو تختي كه من زيرش بودم يكي از پاهاش از تخت اويزون بود منم با دست يخم يه دفعه پاشو گرفتم{-48-}{-48-} چون منو نميديد ترسيد وجيغ ميزد سريع از زير تخت اومدم بيرون بهش ميگيم نترس من بودم بچه ها ميگن دينا ست نگاش كن ولي انگار نه انگار درگوششو گرفته بود وقرمز شده بود تاجايي كه ميتونست فقط جيغ ميزد خيلي ترسيده بودم گفتم الان كه سكته كنه زديم توصورتش تا به خودش اومد يه اوضاعي بود سريعم رفتم در بالكن باز كردم سرپرست اومد {-13-}{-13-} چي شده اين موقع شب ميدونين ساعت چنده ؟ما{-16-} ميگم هيچي مارمولك اومده {-8-} ميگه كوش ميگم فراركرد{-7-}{-7-} بعد دوستم كه حالش بهتر شد گفت كه حالم يه روز ميگيره ولي بعدش عذاب وجدان گرفتم دلم نميخواست اينطوري بترسه{-31-}

9 امتیاز + / 0 امتیاز - 1392/09/22 - 19:12 Share on Google+
آخرین 5 دیدگاه  
Perforin

اویل شوخی باحالی بود :D

1392/09/22 - 19:12
dr_mary

ایول خیلی باحالی دیناجون{-41-}

1392/09/23 - 0:12
bahar-kian

{-33-}

1392/09/23 - 1:12
AminHessam

{-62-}

1392/09/23 - 2:12
Khashayar

خوابگاه و شوخی های باحال :D

1392/09/23 - 9:12
princess

ای پلید .این چه کاری بود کردی. اگه یه چیزش می شد چی؟
من هیچ وقت دوست ندارم که چنین شوخی کنم

1392/09/23 - 10:12
dina

اره واقعا خودم ترسيده بودم ولي تلافي كرد از نوع خفن

1392/09/23 - 13:12
s_r_88

عالی بود...من بعضیوقتا میرم خوابگاه خیلی خوش میگذره البته شاید چون فقط بعضی وقتهاست....

1392/09/23 - 19:12
Nursing

ای دختر شیطون...

1392/09/26 - 22:12