بعضی وقتا که دیگه خیلی خیلی توی بخش بیکاریم من مشهدی بازی درمیارمو میرم ی تخت خالی که استتاره و هیچکی حواسش نیس پیدا کنم تا استراحت کنم ب قول بچه ها جیم میشم

اما هر ده دقیقه که بگذره یکی یکی سرو.کله بچه ها پیدا میشه...مونا جون اینجا چیکا میکنی؟
-آخ یکم برو انورتر منم دیشب اصن نخابیدم
-به به چه جای خوبی آقا جا بدین منم بشینم...
حالا با این مساله تازه داشتم کنار میومدم که...بیمارستان ب این بزرگی یه گوشه کاملا استتار یه درخت توت پیدا کرده بودم که شاخه هاش بیشتر نزدیک زمین بود تی تایم ها میرفتم اونجا با اینکه توت دوس ندارم خیلی, دونه دونه از درخت میچیدمو..آخ چه خلوت دلچسبی بود...کم کم یکی دوتا دیگه بچه ها اومدنو...امروز کل بچه ها دور درخت بودن! پسرا ترم هشتی هم اومدن واسه خانوما توت تکوندن اونا هم دست و هوراااا

ما هم ب سرعت از این صحنه شرم آور دور شدیم

الان دیگه حس میکنم تحت تعقیبم

یا باید دیگه فک کنم از ادکلنم استفاده نکنم
اصن تو بیمارستان همش حس میکنی زیر نظری شما این حس و تجربه کردید؟
این حس اصلا حس خوبی نیست با وجود این همه دوربین مداربسته هم چنین حسی ندارم
1392/02/23 - 7:5حالا شاید یکی واقعا تعقیبت میکنه!!! امر خیری ,چیزی!!!
1392/02/23 - 10:5
1392/02/23 - 10:5مبارکهههههههههه
1392/02/24 - 21:5وای مبارکه چیه؟
1392/02/25 - 10:5ما اگه تو هفتا آسمون یه ستاره داشتیم خوب بود...من که مث داداشم فقط میخام درسم تموم شه فرار کنم از وقتی کاراش درست شده که بره منم اعتماد ب نفسو انگیزم بیشتر شده,ولی میخام مث اون با برنامه و دست پر برم