ردشداز کنارم اما ضربانش
جاماند در گوشم وفریادش
شکست شیشه احساسم وچشمانش
یخ زد در چشمانم ونفس هایم
به شماره افتاد ودستهایم
لرزید وبه پا افتادم واشک هایم
لغزید برگونه هایم ودست هایش
پاک کردشبنم چشمانم وآوایش
درگلو ماند وقدم هایش
از کنار قلبم گذشت اما ضربانش...{-54-}

5 امتیاز + / 0 امتیاز - 1392/03/01 - 12:5 Share on Google+
دیدگاه  
medico

{-39-}خوبـــ بود

1392/03/1 - 12:5
saba_sh

ای بابا :D
خودتون شعر میگید؟؟شعره قویی بود

1392/03/4 - 17:5
amirh

نظر لطفتونه
به نظرم گاهی اوقات برای فرار از این هیاهوی درس راه مناسبی باشه

1392/03/4 - 21:5