وقتی پرده اتاق آبستن باد بهاری می شود و ورم میکند....

وقتی شب بوها، صبحِ حضورت را معطر میکنند....

وقتی که بید مجنون دیوانه تر از همیشه سرش را می چرخاند و ذکرتورا میگوید...

وقتی گل های بالکن خود را به هر سو میزنند که زودتر با مهر تو جان تازه بگریند...

از من چه انتظاری داری؟

ساده و آرام گوشته ای نشستن و نظاره گر بودن را دوست ندارم...بگذار من هم عبادتت کنم...توفیق ده!

6 امتیاز + / 0 امتیاز - 1392/03/09 - 23:5 Share on Google+