اسطوره ی آفرینش مانی:
در آغاز گوهر روشنی بود و گوهر تاریکی.
روشنی جایگاه خدایان و پدر همه ی نیکان
و پادشاه سرزمین تاریکی اهریمن بود. اهریمن از مغاک رو به بالا نهاد تا نور را تسخیر کند.
جهان روشنی از قصد اهریمن آگاه شد....
هرمزبغ را که از مادر زندگی پدید آمده بودبه جنگ اهریمن فرستاد.
هرمزبغ با پنج فرزندش : فروهر ،آب، روشنی، باد ،آتش به سوی اهریمن تاختند.
ولی در بند دیوان اهریمن گرفتار شدند و دیوان باره های نور ،فرزندان هرمزبغ را بلعیدند...
دیوان برای حبس نور، هر آنچه نور در میانشان باقی مانده بود ، در نهاد دو موجود ، که به شکل ایزدان خلق کرده بودند نهادند
و بخشی را در قامت نر به نام گهر مرد ،و دیگری در قامت زن به نام مردیانه قرار دادند.
این دو موجود از دیو زاده شده و نخستین انسان ها هستند.
بدین گونه همه ی آدمیان از نسل گهرمرد و مردیانه اند.
آدمیان هرچند به شکل پیکر نریسه ایزد و دوشیزه ی روشنی اند،
تباری اهریمنی و دیوی دارند.
اما در هر یک از آدمیان پاره ای از نور محبوس است و رسالت آنها رهایی همین پاره های نور است.
(برگرفته از کتاب اسطوره ی آفرینش آیین مانی از دکتر ابوالقاسم اسماعیل پور)
فریدون معتمدی تو کتابی که مترجمش بوده (مرد مرد از رابرت بلای) اضافه میکنه :
پس بنا به باور مانی دشمن در واقع بخشی از وجود ماست.
یاور و متخاصم کنار هم اند.
با جمله آخری به شدت موافقم......
1392/06/24 - 10:9آره گلبرگ جان. منم همه رو نوشتم تا به این جمله ی آخری برسم.
1392/06/25 - 13:9