گاهی ممکن است از جایی، از موقعی، از کسی، رد شوی و تکه ای از تو به گوشه اش گیر کند و کنده شود. وقتی کمی از تو جایی جا ماند، کم می شوی! بدون آنکه خودت بخواهی قسمتی از تو دیگر همراهت نیست و یک جایی بیدار ایستاده و از خاطراتت مراقبت می کند.
گاهی تکه ای از تو جا می ماند لا به لای نگاهش، پشت میز گوشه کافه ی همیشگی، زیر یک درخت در انتهای باغ، توی یک کوچه، یک آسانسور ، تو جدا می شوی و تکه ای از تو جا می ماند، بدون آنکه خودت جا بمانی.
آنوقت یک روزی می رسد که خودت را جمع می کنی، تکه تکه ات را سرهم می کنی و می روی و جای دیگری پهن می شوی. اما یک شب که حواست نیست، صدایی می شنوی، چیزی می بینی، از جایی رد می شوی، که یادت می افتد هنوز یک تکه ات، همان تکه ات، جایی ایستاده و از خاطراتت مراقبت می کند… هنوز یک تکهء لعنتی ات جایی جا مانده است.
بسیار زیبا....
1392/07/18 - 0:10کجایی مدیکو جان؟پیدات نیست...
1392/07/18 - 0:10زیبا بود...
Amin.H
بهار کیان 

1392/07/18 - 13:10ممنون
ممنون
من هستم ولی خب پست نمیذاشتم
سلام
1392/07/18 - 21:10اگه سرعت اینترنت بالایی داری با نصب دانلود منجر خودش ازتون میپرسه که میخوای دانلود کنی یا نه. او نوقت....