تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت

حمید مصدق

12 امتیاز + / 0 امتیاز - 1391/09/27 - 20:12 Share on Google+
پیوست عکس:
68136_503769939654980_1975419519_n.jpg
68136_503769939654980_1975419519_n.jpg · 400x382px, 19KB