هرچه فکر می کنم
چیزی به ذهنم نمی رسد،
با این حال بهتر است بروم جایی،
رو به جانبی ناشناس،
از این همه راه و احتمال و چرا
دور شوم،
و شب مال خودم باشد
به چیزی،کسی،کلمه ای
کاری نداشته باشم.
نیت می کنم کنار بعضی حروف،
اما چیزی به ذهنم نمی رسد.
من هم مثل بسیاری از همین زندگان
گُمشده ای دارم.
اینجا آیا
هر جاده ای
سرانجام به منزلی می رسد؟

5 امتیاز + / 0 امتیاز - 1392/01/08 - 3:3 Share on Google+
دیدگاه  
matinsam10

سید علی صالحی

1392/01/8 - 3:3
s_r_88

شب، زاییده تاریکی نیست...همچون ستاره در روز هم وجود دارد اما دیده نمی شود.
گاهی جاده مهم نیست، مقسد مهم نیست...هم این است چگونه مسیر را طی کنی...همین!
زیبا بود .مرسی

1392/01/15 - 2:4
matinsam10

شعر شما هم زیبا بود..از سید علی بود درسته؟

1392/01/17 - 21:4
s_r_88

نه! بخشهایی از خودم و بخشهایی از کتاب" و نیچه گریه کرد" بود...:)

1392/01/18 - 8:4