هرچه فکر می کنم
چیزی به ذهنم نمی رسد،
با این حال بهتر است بروم جایی،
رو به جانبی ناشناس،
از این همه راه و احتمال و چرا
دور شوم،
و شب مال خودم باشد
به چیزی،کسی،کلمه ای
کاری نداشته باشم.
نیت می کنم کنار بعضی حروف،
اما چیزی به ذهنم نمی رسد.
من هم مثل بسیاری از همین زندگان
گُمشده ای دارم.
اینجا آیا
هر جاده ای
سرانجام به منزلی می رسد؟
سید علی صالحی
1392/01/8 - 3:3شب، زاییده تاریکی نیست...همچون ستاره در روز هم وجود دارد اما دیده نمی شود.
1392/01/15 - 2:4گاهی جاده مهم نیست، مقسد مهم نیست...هم این است چگونه مسیر را طی کنی...همین!
زیبا بود .مرسی
شعر شما هم زیبا بود..از سید علی بود درسته؟
1392/01/17 - 21:4نه! بخشهایی از خودم و بخشهایی از کتاب" و نیچه گریه کرد" بود...
1392/01/18 - 8:4