دیروز یه پسر بچه ی 2 ساله با مامانش اومده بود درمانگاه.برای سرماخوردگی بچه دارو نوشتم.تا اینجا همه چیز خوب بود و اصلآ گریه نکرد.مامانه یه دفعه یادش افتاد که بچه یه زخم کوچولو تو ناحیه اینتر گلوتئالش داره.همین که بچه رو گذاشت رو پاهاش و خواست زخم رو نشونم بده،دادو هوار بچه بلند شد.منم هی قسم می خورم که به جون مامانت آمپول نمی زنم

بعد از چند ثانیه دیدم بچه یه دفعه ساکت شد و به یه چیزی زیر میز من خیره شده.

بلههههههههه...بیسکوییتی رو که من اون زیر قایم کرده بودم پیدا کرده بود...

هیچی دیگه...دو دستی تقدیمش کردم به نی نی و خودم چایی خالی خوردم


1392/09/19 - 18:12نتیجه میگیریم وقتی بچه یه هووو ساکت شد و به یه جا خیره شد ...
مهربون.....:*
1392/09/20 - 7:12خوش به حالشون...تا یه چیزی میخوان فوری بهش میرسن...
1392/09/20 - 19:12چون چیزای کوچیک می خوان فوری بهش می رسند...آرزوهای بلند بالا ندارند....gif)
1392/09/20 - 19:12aaakheii aziiizam
1392/09/25 - 23:12