میگند وقتی خاطراتت از امید هات پررنگ تر بشه دیگه پیر شدی....امشب گذرم به مدلاگ افتاد...متاسف شدم....اول از این که مدت هاست آپ نشده....دوم نوشته های قدیمی رو خوندم...یاد بچه هایی افتادم که الان مدتهاست دیگه نیستند...پیام شعرواره....آدت....هستی....نگارنده و و و.....و البته دیدن پست های قدیمی خودم هم اشکمو درآورد...عمری در تحصیل پزشکی و دنیا مجازی از ما رفت!!!...الان دیگه اون حس و حال قدیم واقعا نیست...دلم بی نهایت گرفته...
نبینم اشکاتو دکتر.....
1392/01/26 - 12:4نسل جدید علوم پزشکی تو راهن. راه میندازیم دوباره...
خانم دکتر هنوز کلی خاطره مونده که باید بسازین
1392/01/26 - 23:4نه irman علی دروغ میگه، پیر شدی

1392/01/27 - 1:4Amin.H@ !!!
1392/01/27 - 20:4فرانه...تو میدونی که فقط خودت باید دوباره بخوای...همین
نه.حتی اگه دوباره هم بخواین فایده نداره....،پیر شدین

1392/01/28 - 15:4فک کنم الانه که کتکه رو بخورم
دکتر فکر کنم فرانه جان میخونه این کامنت هارو اما....اهمیت نمیده....!!!
1392/01/28 - 21:4in Amin be gamanam dadashe andishmand hast......amin jan shoma ravanpezeshki naro ke marizhat hame akharesh kareshun be suicide mikeshe.....
1392/01/28 - 23:4S.r azizam.....khodet ke mibini che heso hali alan dare donya majazi....khodayish shabih nist
1392/01/28 - 23:4نه من کلاً آدم واقع گرایی هستم،نباید الکی دل مریضو خوش کرد
.
1392/01/29 - 2:4حالا دور از شوخی علی و ثنا راست میگن.من هر وقت بیکار میشم به گذشته ها فکر میکنم و این بشدت آزارم میده.سعی کردم و یاد گرفتم بدون نگاه به گذشته،در حال بهترین باشم.
روز ها رفتند و رفتيم و گذشت
1392/01/29 - 13:4آه آري زندگي افسانه بود
خاطري از خاطراتي مانده جا
تار مويي در كنار شانه بود...