گنجشک به خداگفت :لانه ی کوچکی داشتم آرامگاه خستگیم،سرپناه بی کسیم بود، طوفان توآن راازمن گرفت کجای دنیای توراگرفته بودم؟؟؟
خداگفت:مار در راه لانه ات بود ،توخواب بودی باد را گفتم لانه ات را واژگون کندآنگاه توازکمین مارپر گشودی ... {چه بسیار بلاهاکه ازتوبه واسطه ی محبتم دور کردم وتوندانسته به دشمنیم برخاستی}.