«از فراسو»
زیستیم اما ندانستیم آخر کیستیم حیرتی، افسانه ای، خوابی، خیالی، چیستیم؟ سجده بردن بر در سرمایه کیشان، کفر کیست؟ بت پرستی چند آخر، بندگان کیستیم؟ زندگی هم تهمتی بوده است بر بیچارگان ما همه یک عمر مرگ خویشتن را زیستیم لاله زار عشق آب از اشک خونالود خورد داغ رویید از زمین هر که ما بگریستیم در کویر خاک احساس غریبی می کنیم کز فراسوییم اهل این حوالی نیستیم جوشن فتح ضعیفان غیرت ایستادگی است هرچه باداباد ما تا پای جان می ایستیم

سلام دوستان خوبم
من برگشتم ....

9 امتیاز + / 0 امتیاز - 1393/03/14 - 3:6 Share on Google+
پیوست عکس:
599901_y2cqGsv6.jpg
599901_y2cqGsv6.jpg · 512x304px, 36KB
دیدگاه  
zizi

خوش اومدی:)

1393/03/17 - 0:6