تادرآید از اندیشه یاران نگه م
سربچرخاندم ودرآینه تنها ماندم
رو به افلاک نمودم در گوشی گفتم
بادا دور از این حلقه سنگی
ومبادا که فرود آیی ازاین عرش وزین
که در این معرکه سودا وجنونی است
می دمد هرکس به طریقی دم ناسوت
و زند دم به دم هرکسی عشوه معشوق
مگر از دامن جانان چه کم است
که کنی خبط ودل از عالم بالا ببری{-37-}

5 امتیاز + / 0 امتیاز - 1392/02/10 - 22:4 Share on Google+