عقده ای:

آرزو دارم که بازیگر شوم / ناگهان یک آدم دیگر شوم!

اندکی تغییر در نامم دهم / حالتی زیبا به اندامم دهم!

بهر کسب نقش های سرسری / می روم هی دوره ی بازیگری

از خودم بیننده را راضی کنم / نقش های آبکی بازی کنم!

می روم هر هفته جشنی مختلط / می کنم تفریح های مرتبط!

عینکِ دودی گذارم روی سر / باشد از من هر کجا عکس و خبر

می دهم سکه به یک تحریریه / تا که عکسم را زند در نشریه

روز و شب درباره ی هر خیر و شر / می کنم پیوسته اظهار نظر!

تا که باشم پیش مردم با کلاس / می روم دنبال طراح لباس

همزمان شش نقش بازی می کنم / در کنارش خانه سازی می کنم

هرکجا با ژستِ فردی با سواد / می کنم از منتقدها انتقاد

از همه جا می پذیرم کار، هی / نقش خود را می کنم تکرار، هی!

می روم با پوشش و تیپّ خفن / جشن اسکار و مراسم های کَن!

پوششم را شکلِ مخصوصی کنم / با همه یکبار روبوسی کنم!

یا از ایران می روم آنسوی آب / می پذیرم نقش های بی حجاب!

عشق و حالِ خوب و کافی می کنم! / عقده هایم را تلافی می کنم!

معترض را من بگویم: « کاسه لیس! / از تحجر دور باش و هیس هیس

حرف های سنتی را ترک کن / ژست روشن فکری ام را درک کن!»

عقده های دیگری دارم هنوز / من ستاره هستم اما توی روز!

5 امتیاز + / 0 امتیاز - 1393/05/03 - 13:7 Share on Google+
دیدگاه  
saba2500

{-27-}

1393/05/5 - 13:7
cod99

آخر هفته!

جمعه ی قبلی به همراه عیال / با رفیقانی که بودند اهل حال

رفته بودیم از مسیر طرقبه / داخل باغ رفیقی یک شبه

من شب قبلش به جز کیک و عسل / گوشت را کردم تهیه از محل

همسرم با اندکی غُر صبح زود / گوشت را در مایعی خوابانده بود

ظهر گشت و گوشت را کردم به سیخ / سیخ ها پر گشت از سر تا به بیخ!

منقلی را قبل از آن کردم ردیف / ( باشد این یک کار حساس و ظریف )

بعد با کلی تمرکز، بی شتاب / گوشت ها را روی آن کردم کباب

دوستان خوردند با کلی شعف / بهبه و چهچه زدند از هر طرف

یک نفر می گفت: « خیلی عالی است / جای آقای فلانی خالی است »

دیگری هم گفت: « ای یار عزیز / واقعا این گوشت می باشد لذیذ »

مابقیِ گوشت را بعد از غذا / باغبان باغ، یعنی « مش رضا »

جمع کرد و داد تا سگ های باغ / هی خورند آن گوشت ها را داغِ داغ

ناگهان دیدیم یک چیز شگفت / من خفن کف کردم و قلبم گرفت!

کلِّ سگ ها گوشت ها را ناگهان / پس زدند و پارس کردن همزمان!

همسرم پرسید از مشتی رضا: / « این چنین کردند این سگ ها چرا؟ »

دستِ خود را « مش رضا » زد پشت دست/گفت: « چون این گوشت ها گوشت خر است!»

1393/05/28 - 18:8