خروس-امپراطور.jpg angioicat_120435.jpg nejmicm0906698_f1.jpeg AlexanderLyamkin_Persian-Star.org_007.jpg
mona


مشخصات

موارد دیگر
حالتِ من: کتک خورده
mona
653 امتياز
نیمه فعال
1369-08-04
f - متاهل
لیسانس
لیسانس بگیرم میشم پرستار
وزن: 54 - قد: 165
فراری

افتخارات کسب شده

[توضیحات]

آخرین بازدید کنندگان

mona تاکنون صفر کاربر را به جامعه مجازی شبکه پزشکی فیس طب دعوت کرده است.
برای دعوت از دوستانتان به بخش ارسال دعوتنامه مراجعه نمائید.

کد QR شخصی

[توضیحات]

mona
mona
لذت بردم...
لذت بردم...


[لینک]
mona
mona
دوستای عزیزم..چرا نمیاید تو کتابکده عضو بشید؟ کتاب معرفی کنید...حتما که نباید رمان باشه
هر کتابی که بدرد بخور بود...
اصلا کتاب نبود مقاله ...متن
چیزایی که ترجمه کردید
اسلایدای استادا..خودتون...شرح حال پمفلت
پی دی اف ترمینولوژی
قابلمه...سماور ..جارو...{-7-} بابا ب اشتراک بزارید اینقد خسیس نباشید...بیاید امسال حماسه علمی هم داشته باشیم
تورو خدااااا{-47-}
دوستای عزیزم..چرا نمیاید تو کتابکده عضو بشید؟ کتاب معرفی کنید...حتما که نباید رمان باشه
هر کتابی که بدرد بخور بود...
اصلا کتاب نبود مقاله ...متن
چیزایی که ترجمه کردید
اسلایدای استادا..خودتون...شرح حال پمفلت
پی دی اف ترمینولوژی
قابلمه...سماور ..جارو...{-7-} بابا ب اشتراک بزارید اینقد خسیس نباشید...بیاید امسال حماسه علمی هم داشته باشیم
تورو خدااااا{-47-}


8 دیدگاه · 1392/01/6 - 14:3 ·
7
mona
mona
وقتش رسیده تو رو نبخشم
ازمن جدا شی ازت جدا شم
مثل تو باید بهش بخندم
منم میتونم مثل تو باشم
آره دیگه باتو حرفی ندارم
تو قلب خستم عشق تورو کشتم
گریه ی تو دیگه فایده نداره..
عکستو له می کنم تو مشتم....
تو به من نمیرسی من باتو نمی مونم
نگو بازم بمون من دیگه نمیتونم
دیگه نه من نه تو تموم شد هرچی بود
همه روزای گذشته چه بد چه خوب
دیگه بت تورو واسه خودم شکستم
دفتر عشق تورو دیگه بستم
آخه قلبم دیگه نم.. [ادامه متن . . .]
وقتش رسیده تو رو نبخشم
ازمن جدا شی ازت جدا شم
مثل تو باید بهش بخندم
منم میتونم مثل تو باشم
آره دیگه باتو حرفی ندارم
تو قلب خستم عشق تورو کشتم
گریه ی تو دیگه فایده نداره..
عکستو له می کنم تو مشتم....
تو به من نمیرسی من باتو نمی مونم
نگو بازم بمون من دیگه نمیتونم
دیگه نه من نه تو تموم شد هرچی بود
همه روزای گذشته چه بد چه خوب
دیگه بت تورو واسه خودم شکستم
دفتر عشق تورو دیگه بستم
آخه قلبم دیگه نمی خواس تورو
واسه همینه که بهت گفتم برو
عکستو نیگا می کنمو میخندم
حالا که رفتی برو دیگه به جهنم
اینو بدون تو رویاهام از تو یه بت نمی سازم
تو این قمار لعنتی دلو دیگه نمیبازم
آره دیگه با تو حرفی ندارم......
واسه یه لحظه یه حرف بی معنی زدی
حالا می ارزه بی منی؟آره گندی زدی
به هر چی که بود بین منو تو
دیگه نمیشناسم بوی عطر تنتو
نمیبخشمت آخه بد کردی به من
می خوای چیزی بگی ؟ خوب حرفتو بزن
جوابم اینه نمی خوام خیانتو
برو دیگه پشت سرتم نیگا نکن
تو به من نمیرسی.....


4 دیدگاه · 1392/01/2 - 11:3 ·
1
mona
mona
پنج بامداد-پایان پیام کوتاهه اومیدوارم از خوندنش لذت ببرید داستان یه دکتره:){-7-} میخاستم خود بی دی اف و بزارم نشد...:(
پنج بامداد-پایان پیام کوتاهه اومیدوارم از خوندنش لذت ببرید داستان یه دکتره:){-7-} میخاستم خود بی دی اف و بزارم نشد...:(


[لینک]
mona
mona
اقا نگید این دختره چه بیکاره میاد اینجا پست میزاره...
من دارم واسه ارشد می خونم به خودم جایزه که میدم میام فیس طب و فیس بوک:)


یه آهنگ خوشگل از شهرام شکوهی تقدیمم به همه دوستای اینجام...
اقا نگید این دختره چه بیکاره میاد اینجا پست میزاره...
من دارم واسه ارشد می خونم به خودم جایزه که میدم میام فیس طب و فیس بوک:)


یه آهنگ خوشگل از شهرام شکوهی تقدیمم به همه دوستای اینجام...


[لینک]
mona
mona
وقتی به نیویورک سفر کنید، هنگامی که پس از خروج از فرودگاه، قصد گرفتن یک تاکسی را داشته باشید.
اگر یک تاکسی برای رسیدن به مقصد بیابید شانس به شما روی آورده است
اگر راننده ی تاکسی شهر را بشناسد بخت یارتان است
و اگر راننده عصبانی نباشد، با حسن اتفاق مواجه هستید.

هاروی مک کی می گوید:
روزی پس از خروج از فرودگاه، به انتظار تاکسی ایستاده بودم که راننده ای با پیراهن سفید و تمیز و پاپیون سیاه از اتومبیلش بیرون پرید، خود را به من رساند و پس از سلام.. [ادامه متن . . .]
وقتی به نیویورک سفر کنید، هنگامی که پس از خروج از فرودگاه، قصد گرفتن یک تاکسی را داشته باشید.
اگر یک تاکسی برای رسیدن به مقصد بیابید شانس به شما روی آورده است
اگر راننده ی تاکسی شهر را بشناسد بخت یارتان است
و اگر راننده عصبانی نباشد، با حسن اتفاق مواجه هستید.

هاروی مک کی می گوید:
روزی پس از خروج از فرودگاه، به انتظار تاکسی ایستاده بودم که راننده ای با پیراهن سفید و تمیز و پاپیون سیاه از اتومبیلش بیرون پرید، خود را به من رساند و پس از سلام و معرفی خود گفت: «لطفا چمدان خود را در صندوق عقب بگذارید.» سپس کارت کوچکی را به من داد و گفت:
«لطفا به عبارتی که رسالت مرا تعریف می کند توجه کنید.»
بر روی کارت نوشته شده بود:
در کوتاه ترین مدت، با کمترین هزینه، مطمئن ترین راه ممکن و در محیطی دوستانه شما را به مقصد می رسانم.
راننده در را گشود و من سوار اتومبیل بسیار آراسته ای شدم. پس از آن که راننده پشت فرمان قرار گرفت، رو به من کرد و گفت:
«پیش از حرکت، قهوه میل دارید؟ در اینجا یک فلاسک قهوه معمولی و یک فلاسک قهوه رژیمی هست.»
گفتم:
«نه، قهوه میل ندارم، اما با نوشابه موافقم». راننده پرسید:
«در یخدان هم نوشابه دارم و هم آب میوه، کدام را میل دارید؟»
و سپس با دادن مقداری آب میوه به من، حرکت کرد و گفت:
«اگر میل به مطالعه دارید مجلات تایم، ورزش و تصویر و آمریکای امروز در اختیار شما است.»
آنگاه، بار دیگر کارت کوچک دیگری در اختیارم گذاشت و گفت:
«این فهرست ایستگاههای رادیویی است که می توانید از آنها استفاده کنید. ضمنا من می توانم درباره بناهای دیدنی و تاریخی و اخبار محلی شهر نیویورک اطلاعاتی به شما بدهم وگر نه می توانم سکوت کنم. در هر صورت من در خدمت شما هستم

از او پرسیدم:
«چند سال است که به این شیوه کار می کنی؟» پاسخ داد:
« 2 سال.»
پرسیدم:
«چند سال است که به این کار مشغولی؟»
جواب داد:
«7 سال.»
پرسیدم 5 سال اول را چگونه کار می کردی؟» گفت:
«از همه چیز و همه کس،از اتوبوسها و تاکسیهای زیادی که همیشه راه را بند می آورند، و از دستمزدی که نوید زندگی بهتری را به همراه نداشت می نالیدم. روزی در اتومبیلم نشسته بودم و به رادیو گوش می دادم که وین دایر شروع به سخنرانی کرد. مضمون حرفش این بود که:
مانند مرغابیها که مدام وک وک می کنند، غرغر نکنید، به خود آیید و چون عقابها اوج گیرید.

پس از شنیدن آن گفتار


mona
mona
مرﺩ ﻓﻘﯿﺮﻯ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﮐﺮﻩ ﻣﻰ ﺳﺎﺧﺖ، ﺁﻥ ﺯﻥ ﮐﺮﻩ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺩﺍﯾﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﯾﮏ ﮐﯿﻠﻮﯾﻰ ﻣﻰ ﺳﺎﺧﺖ .
ﻣﺮﺩ ﺁﻧﺮﺍ ﺑﻪ ﯾﮑﻰ ﺍﺯ ﺑﻘﺎﻟﻰ ﻫﺎﯼ ﺷﻬﺮ ﻣﻰ ﻓﺮﻭﺧﺖ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻣﺎﯾﺤﺘﺎﺝ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﻣﻰ ﺧﺮﯾﺪ .
ﺭﻭﺯﻯ ﻣﺮﺩ ﺑﻘﺎﻝ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﮐﺮﻩ ﻫﺎ ﺷﮏ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻭﺯﻥ ﮐﻨﺪ . ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﮐﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻭﺯﻥ ﮐﺮﺩ، ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻫﺮ ﮐﺮﻩ ۹۰۰ ﮔﺮﻡ ﺑﻮﺩ .
ﺍﻭ ﺍﺯ ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﻋﺼﺒﺎﻧﻰ ﺷﺪ ﻭ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﮔﻔﺖ:
ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺯ ﺗﻮ ﮐﺮﻩ ﻧﻤﻰ ﺧﺮﻡ، ﺗﻮ ﮐﺮﻩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﯾﮏ ﮐﯿﻠﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﻰ ﻓﺮﻭﺧﺘﻰ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻰ ﮐﻪ ﻭﺯﻥ ﺁﻥ ۹۰۰ ﮔﺮﻡ ﺍﺳﺖ . ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﻧﺎ.. [ادامه متن . . .]
مرﺩ ﻓﻘﯿﺮﻯ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﮐﺮﻩ ﻣﻰ ﺳﺎﺧﺖ، ﺁﻥ ﺯﻥ ﮐﺮﻩ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺩﺍﯾﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﯾﮏ ﮐﯿﻠﻮﯾﻰ ﻣﻰ ﺳﺎﺧﺖ .
ﻣﺮﺩ ﺁﻧﺮﺍ ﺑﻪ ﯾﮑﻰ ﺍﺯ ﺑﻘﺎﻟﻰ ﻫﺎﯼ ﺷﻬﺮ ﻣﻰ ﻓﺮﻭﺧﺖ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻣﺎﯾﺤﺘﺎﺝ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﻣﻰ ﺧﺮﯾﺪ .
ﺭﻭﺯﻯ ﻣﺮﺩ ﺑﻘﺎﻝ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﮐﺮﻩ ﻫﺎ ﺷﮏ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻭﺯﻥ ﮐﻨﺪ . ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﮐﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻭﺯﻥ ﮐﺮﺩ، ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻫﺮ ﮐﺮﻩ ۹۰۰ ﮔﺮﻡ ﺑﻮﺩ .
ﺍﻭ ﺍﺯ ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﻋﺼﺒﺎﻧﻰ ﺷﺪ ﻭ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﮔﻔﺖ:
ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺯ ﺗﻮ ﮐﺮﻩ ﻧﻤﻰ ﺧﺮﻡ، ﺗﻮ ﮐﺮﻩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﯾﮏ ﮐﯿﻠﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﻰ ﻓﺮﻭﺧﺘﻰ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻰ ﮐﻪ ﻭﺯﻥ ﺁﻥ ۹۰۰ ﮔﺮﻡ ﺍﺳﺖ . ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺷﺪ
ﻭ ﺳﺮﺵ ﺭﺍ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ:
ﻣﺎ ﺗﺮﺍﺯﻭﯾﯽ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ﻭ ﯾﮏ ﮐﯿﻠﻮ ﺷﮑﺮ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺧﺮﯾﺪﯾﻢ ﻭ ﺁﻥ ﯾﮏ ﮐﯿﻠﻮ ﺷﮑﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻭﺯﻧﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻰ ﺩﺍﺩﯾﻢ .
ﯾﻘﯿﻦ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ: ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻣﻰ ﮔﯿﺮﯾﻢ !


mona
mona
میام فیس طب انگار رفتم جلو آینه!{-7-}
همش خدم پست گذاشتم همه جا خودمو میبینم بابا اینقد تنبل نباشین دیگه کجایین؟ بیاین پست بزارین ما هم از شما یه چیزی یاد بگیریم{-38-}
پستای من که به درد هیچکی نخورد{-31-}
میام فیس طب انگار رفتم جلو آینه!{-7-}
همش خدم پست گذاشتم همه جا خودمو میبینم بابا اینقد تنبل نباشین دیگه کجایین؟ بیاین پست بزارین ما هم از شما یه چیزی یاد بگیریم{-38-}
پستای من که به درد هیچکی نخورد{-31-}


mona
mona
خورشید در میانه آسمان بود که سپاهیان نادرشاه افشار وارد دهلی شدند به پادشاه ایران زمین گفتند
اجازه می دهید وارد قصر پادشاه هند محمد گورکانی شویم ؟
نادرشاه گفت اینجا نیامده ایم پی تخت و تاخ ، بگردید و مزدوران اشرف افغان را بیابید .
هشتصد مزدور اشرف ، که بیست سال ایران را ویران ساخته بودند را گرفتند . نادر رو به آنها کرد و گفت :
چگونه بیست سال در ایران خون ریختید و به ناموس کسی رحم نکردید ؟ ! آیا فکر نمی کردید روزی به این درد گرفتار آیید ؟
مزدوری .. [ادامه متن . . .]
خورشید در میانه آسمان بود که سپاهیان نادرشاه افشار وارد دهلی شدند به پادشاه ایران زمین گفتند
اجازه می دهید وارد قصر پادشاه هند محمد گورکانی شویم ؟
نادرشاه گفت اینجا نیامده ایم پی تخت و تاخ ، بگردید و مزدوران اشرف افغان را بیابید .
هشتصد مزدور اشرف ، که بیست سال ایران را ویران ساخته بودند را گرفتند . نادر رو به آنها کرد و گفت :
چگونه بیست سال در ایران خون ریختید و به ناموس کسی رحم نکردید ؟ ! آیا فکر نمی کردید روزی به این درد گرفتار آیید ؟
مزدوری گفت می پنداشتیم همه مردان ایران ، شاه سلطان حسین هستند و ما همواره با مشتی ترسوی صفوی روبروییم.
از میان سپاه ایران فریادی برخواست که ما همه نادریم ! و مردان سپاه بارها این سخن را از ته حنجره فریاد کشیدند . " ما همه نادریم "
و به سخن ارد بزرگ : کشوری که دارای پیشوایی بی باک است همه مردمش قهرمان و دلیر می شوند .
" ما همه نادریم "


دیدگاه · 1391/12/25 - 0:3 ·
2
mona
mona
جنایات و مکافات... فکر میکنم معروف ترین اثر داستایوفسکی باشه... اگه تا حالا رمان نخوندید.... اگه از کتاب خوندن متنفرید.... اگه وقت ندارین کتاب بخوونید... اگه.... اگه.... اگه..... ولی این کتاب رو از دست ندید.... اصن خدااااااااااااااااااااااااااااااااس
لینک دانلودشم گذاشتم
جنایات و مکافات... فکر میکنم معروف ترین اثر داستایوفسکی باشه... اگه تا حالا رمان نخوندید.... اگه از کتاب خوندن متنفرید.... اگه وقت ندارین کتاب بخوونید... اگه.... اگه.... اگه..... ولی این کتاب رو از دست ندید.... اصن خدااااااااااااااااااااااااااااااااس
لینک دانلودشم گذاشتم


[لینک]
mona
mona
یه عالمه
عماد طالبزاده{-26-}
بدک نبود....
یه عالمه
عماد طالبزاده{-26-}
بدک نبود....


[لینک]
دیدگاه · 1391/12/23 - 19:3 ·
2
mona
mona
آقا نمیتونم این مادرهایی که بچه هاشونو به فحش میگیرنو کتک میزنن جلوم تحمل کنم واسه هر چیز کوچیکی بچه 4-5 ساله کمتر یا بیشترو جلو.ما تحقیر.می کنن
زودم میرن آدم نمیتونه یکم باهاشون ح
آقا نمیتونم این مادرهایی که بچه هاشونو به فحش میگیرنو کتک میزنن جلوم تحمل کنم واسه هر چیز کوچیکی بچه 4-5 ساله کمتر یا بیشترو جلو.ما تحقیر.می کنن
زودم میرن آدم نمیتونه یکم باهاشون ح


mona
mona
کتابهای داستایوفسکی همه نثر جذابی داره فضاسازی های قوی داره که در حین خوندن انگار در حال تماشای فیلم هستید... ازبین همه آثارش اینبار
این شما و این هم..........قمار باز{-7-}

این کتاب آخرین ترجمه از این اثر معروف به فارسی است. صالح حسینی یکی از برجسته ترین مترجمان معاصر این بار به سراغ داستایفسکی رفته تا ترجمه ی شاهکار دیگری از ادبیات جهان را به کارنامه خود بیافزاید. وی .. [ادامه متن . . .]
کتابهای داستایوفسکی همه نثر جذابی داره فضاسازی های قوی داره که در حین خوندن انگار در حال تماشای فیلم هستید... ازبین همه آثارش اینبار
این شما و این هم..........قمار باز{-7-}

این کتاب آخرین ترجمه از این اثر معروف به فارسی است. صالح حسینی یکی از برجسته ترین مترجمان معاصر این بار به سراغ داستایفسکی رفته تا ترجمه ی شاهکار دیگری از ادبیات جهان را به کارنامه خود بیافزاید. وی تا کنون آثاری از فاکنر، نیکوس کازانتزاکیس، ویرجینیا وولف، جیمز جویسر، جوزف کنراد و... را با اعتقاد به حفظ سبک نویسنده به فارسی برگردانده ‌است.

داستان جوانی است عاشق، که ابتدا برای اثبات عشق دیوانه وارش به پولینا، دخترخوانده ی یک ژنرال که در ظاهر به او اهمیتی نمی دهد، مقدار اندک داراییِ خویش را به قمار می گذارد و پس از چندی به شکلی معجزه آسا مقادیر هنگفتی پول و طلا در قمار برنده شده و ثروت زیادی به دست می آورد. او که اکنون مسخ شده، همه چیز را فراموش می کند و با دختر دیگری که چشم به مال او دوخته به پاریس فرار می کند و تمام پولش را در راه این دختر، به باد می دهد. پس از مدتی مفلس و سرشکسته به هامبورگ باز می گردد. او دیگر بی آنکه خود بداند به قمار بازی حرفه ای مبدل گشته که در زندگی چیزی جز سیاه و سفید، جفت یا تاق نمی بیند. در این اوضاع، او به طرزی باورنکردنی توسط یک دوست متوجه می شود که پولینا، او را فراموش نکرده و حتی دوستش دارد؛ شگفت زده به خویش قول می دهد که دیگر دست به قمار نزند و آدم شود. او به سراغ پولینا می رود، ولی برای آخرین بار تصمیم می گیرد که آخرین مقدار دارایی اش را باز به قمار بگذارد....


mona
mona
بسم الله الرحمن الرحیم


اهم{-7-}
خوب به یاری پروردگار می خوام اولین پست گروهمو بنویسم
من راستش نوجوونی خوره کتاب بودم مونده بودم از بین انبوهی از کتابهایی که عاشقشونم کدومارو به عنوان اولین کتاب بهتون معرفی کنم...
گفتم بیخیال خوب چندتاشو بگو چرا یکی...باز گفتم نهههه یدونه یدونه بگم که همیشه مطلب داشته باشم... [ادامه متن . . .]
بسم الله الرحمن الرحیم


اهم{-7-}
خوب به یاری پروردگار می خوام اولین پست گروهمو بنویسم
من راستش نوجوونی خوره کتاب بودم مونده بودم از بین انبوهی از کتابهایی که عاشقشونم کدومارو به عنوان اولین کتاب بهتون معرفی کنم...
گفتم بیخیال خوب چندتاشو بگو چرا یکی...باز گفتم نهههه یدونه یدونه بگم که همیشه مطلب داشته باشم...{-33-}
خلاصه باورکنید خیلی مسئولیت سنگینیه{-32-}
حالا می خوام اولین کتاب رمان عمرمو که خوندم و معرفی کنم
کتاب عطر...
این کتاب راجع به یه قاتل زنجیره ای هست...
احتمالا که خیلیها فیلمش رو دیدید اما باور کنید کتابش یه چیز دیگست...
احساسات قاتل رو تو کتاب نوشته که فکر نمیکنم فیلمش بتونه نشون بده...
این کتاب رو من در 6 سالگی خوندم که جای تعجب داره..اما خاطره خیلی جالبی واسه من بوده که چی شد این کتاب اولین رمانی شد که خوندم...
خلاصه کتاب عطر از پاتریک زوسکیند رو بهتون توصیه می کنم واسه خوندن{-29-}


mona
mona
آقا من از سرعت لود شدن سایت خیلی گله دارم از فیس بوک که با فیلتر بازش می کنی دیرتر میاد! واسه همه اینطوره یا واسه من فقط؟
آقا من از سرعت لود شدن سایت خیلی گله دارم از فیس بوک که با فیلتر بازش می کنی دیرتر میاد! واسه همه اینطوره یا واسه من فقط؟


9 دیدگاه · 1391/12/16 - 7:3 ·
1
صفحات: ابتدا 1 2 3 4 5 انتها