این «صد سال تنهایی» گابریل گارسیا مارکز توی هر لیست کتابهایی که باید خواند و لیست چندین و چند کتاب برتر قرن و نوبل گرفته و ... اومده .
یک «رمان» به معنای واقعی با همون تعریقی که همه مون از مدرسه یادمونه. شخصیت های زیاد و وقایع مختلف که برای بیاد آوردنشون چند باری مجبور میشین به شجره نامه ی ابتدای کتاب مراجعه کنین و جمله هایی که برای فهمیدنشون تمرکز لازمه.
همراه با عناصر خیال که رمان رو به سبک رئالیسم جادویی دراورده .
داستان شش نسل از خانواده بوئندیاست تا مرگ آخرینشان . چنانکه در یک پییش گویی از شخصیتی بنام ملکیادس در خود کتاب آمده است: "اولین آنها را به درختی بستند و آخرین آنها طعمه ی مورچگان میشود." در یک تنهایی صدساله در یک دهکده ی دورافتاده ی عجیب بنام ماکوندو در امریکای جنوبی (که بزرگ و پدر خاندان، خوزه آرکادیو بوئندیا اون رو پیدا کرده) با یک تم واضح و اجتناب ناپذیر تکرار ویژگی ها و وقایع شخصیت ها در هر نسل که
"Fatalism "
یا همون اعتقاد به سرنوشت رو نشون میده.
چند قسمت زیبای کتاب هم :
ادبیات بهترین بازیچه ای است که بشر اختراع کرده است تا مردم را مسخره کند.
گذشته دروغی بیش نیست و خاطره ، بازگشتی ندارد و هر بهاری که میگذرد دیگر برنمیگردد و حتی شدیدترین و دیوانه کننده ترین عشق ها نیز حقیقتی ناپایدار است.
و مارکز چقدر هنرمندانه گذشت زمان را القا میکنه با عناصر و وقایعی که نهایتا این صد سال رو پوسیده جلوه میدن در نظر آدم. طوری که این قسمت آخر را با تمام وجودت درک می کنی.
من ترجمه زیبای "بهمن فرزانه" رو داشتم از انتشارات
امیرکبیر.
فوقــــ العادهــ
1392/12/25 - 22:3مشتاق هرچه سریع ترخوندنش شدم
من که زیاد دوسش نداشتم.بنظرم تنها نکته مثبتش پیوستگی شخصیتهاش بود .از لحاظ موضوع بسیار ضعیف بود،از وسطای کتاب به بعد هم کلاً میره تو سبک فارسی وان و سه نقطه ... در کل ازین رمان ها نیست که دو بار بخونیش.
1392/12/26 - 1:3man be nazaram hich roman i arzesh 2bar khoondan nadare.oonghad ketabaye shahkar too jahan hast k fek konam ta akhare omr ham bekhoonim tamum nemishe in ketab ham vaghti darmorede 6 nasl khanevade mige zado valadashoonam mige dige mozaf bar inke farhange amricaye latin e dige va be mezaghe maha bazi jahash khosh nemiad be har haal be nazare man dar noe khodesh bi nazir bood
1392/12/26 - 19:3