عاشقم
" اهل همین کوچه بن بست کناری که تو از پنجره اش پای به قلب من دیوانه نهادی
تو کجا؟
کوچه کجا؟
پنجره باز کجاست؟
من کجا؟
عشق کجا؟
طاقت آغاز کجا؟
توبه لبخندوتگاهی...
من دلداده به آهی
بنشستیم تو در قلب ومن خسته به چاهی
گنه از کیست؟
از آن پنجره باز؟
از آن لحظه آغاز؟
از آن چشم گنه کار؟
از آن لحظه دیدار؟
کاش میشدگنه پنجره و لحظه و چشمت همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب تو را تنگ در آغوش بگیرم
فریدون مشیری
عاشقم
" اهل همین کوچه بن بست کناری که تو از پنجره اش پای به قلب من دیوانه نهادی
تو کجا؟
کوچه کجا؟
پنجره باز کجاست؟
من کجا؟
عشق کجا؟
طاقت آغاز کجا؟
توبه لبخندوتگاهی...
من دلداده به آهی
بنشستیم تو در قلب ومن خسته به چاهی
گنه از کیست؟
از آن پنجره باز؟
از آن لحظه آغاز؟
از آن چشم گنه کار؟
از آن لحظه دیدار؟
کاش میشدگنه پنجره و لحظه و چشمت همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب تو را تنگ در آغوش بگیرم
فریدون مشیری
پاییز ثانیه ثانیه می گذرد، یادت نرود این جا کسی هست که به اندازه
1393/09/30 - 18:12تمام برگ های رقصان پاییز برایت آرزوهای خوب دارد.
عمرت یلدایی، دلت دریایی، روزگارت بهاری ♥
پیشاپیش یلدایتان مبارکباد
یلدا مبارک
1393/10/1 - 1:12

1393/10/1 - 11:12