neda.y
سر بزار روی شونه هام تا بگم آروم از غصه هام تا بگم چی امد به سرم ، رفت چرا نازنین دلبرم عیش و شراب و مستی کار ما بود عشق و خدا و هستی یار ما بوداما شد رنگ زمستون نو بهار مابزم مهر و جنون در دل به پا بودسینه لبریزه از شور از وفا بود اما غم آمد به قلبم ای خدا چرا سوختم ، سوختم من از غم دل او پی یار دیگری بود که عمر رویای من به سر رسیدباختم ، باختم من به او همه عمر دلدادگی روکه غربت به خانه ام سرک کشید خسته ام از دست روزگار، آسمون تو هم با من ببارچشم من مونده خیره به راه ، من ش..
[ادامه متن . . .]
[لینک]

