شعر و شعر خوانی

گروه عمومی · 58 کاربر · 62 پست

یک گروه خودمانی از جنس واژه ها..

کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

اطلاعات گروه

نام گروه شعر و شعر خوانی
دسترسی گروه گروه عمومی
پست ها 62 پست
تعداد کاربر 58 کاربر
وضعیت شما عضو نیستید
توضیحات گروه یک گروه خودمانی از جنس واژه ها..
Princess
Princess
هنوز هم میتوانیم مثل نگاه یک کودک، پاک باشیم
هنوز هم میتوانیم مانند یک سلام ،ساده باشیم
هنوز هم میتوانیم مثل یک پرنده ، آسمانی باشیم

کافیست چشمانت را ببندی و آرام خدا را صدا بزنی....
هنوز هم میتوانیم مثل نگاه یک کودک، پاک باشیم
هنوز هم میتوانیم مانند یک سلام ،ساده باشیم
هنوز هم میتوانیم مثل یک پرنده ، آسمانی باشیم

کافیست چشمانت را ببندی و آرام خدا را صدا بزنی....


960281_516292628427266_111198826_n.jpg
دیدگاه · 1392/09/10 - 19:12 ·
8
Princess
Princess
گاهی دلم می گیرد

از آدم هایی که در پس نگاه سردشان

با لبخندی گرم فریبت می دهند

دلم میگیرد از خورشیدی که گرم نمی کند

......و نوری که تاریکی می دهد

ازکلماتی که

چون شیرینی افسانه ها فریبت می دهند

دلم می گیرد

از سردی

چندش آور دستی که دستت را می فشارد

و نگاهی که

به توست و هیچ وقت تو را نمی بیند

دکتر علی شریعتی
گاهی دلم می گیرد

از آدم هایی که در پس نگاه سردشان

با لبخندی گرم فریبت می دهند

دلم میگیرد از خورشیدی که گرم نمی کند

......و نوری که تاریکی می دهد

ازکلماتی که

چون شیرینی افسانه ها فریبت می دهند

دلم می گیرد

از سردی

چندش آور دستی که دستت را می فشارد

و نگاهی که

به توست و هیچ وقت تو را نمی بیند

دکتر علی شریعتی


2c8a7be4eef149fdbc738cff3c99afda.jpg
دیدگاه · 1392/09/8 - 18:11 ·
9
medico
medico
{-29-}
{-29-}


siVpqe_535.jpg
دیدگاه · 1392/09/6 - 15:11 ·
9
Princess
Princess
گلایۀ دکتر شریعتی از خدا

خدایا کفر نمیگویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.

خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!

خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت.. [ادامه متن . . .]
گلایۀ دکتر شریعتی از خدا

خدایا کفر نمیگویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.

خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!

خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه ی دیوار بگشایی
لبت بر کاسه ی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!

خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.

خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است


cdca16bfe2f441f0a678b88d3a5a2d26.jpg
دیدگاه · 1392/09/5 - 18:11 ·
7
Princess
Princess
خسته ام از حرف سکوت

خسته ام از هر واژه که با تنهایی همرا ه است

می خواهم نقطه بگذارم در پایان همه این جملات

شاید باز نتوانم

اما من پر از فردایم

من مقلوب دیروز نخواهم شد

گوشه اتاق کز نخواهم نشست به امید خاطره

بار دیگر از نو آغاز خواهم کرد وصف تنهایی را

من پر از فردایم

در افق فردایم انتظار جایی ندارد

من به دنبال آسمان خواهم بود

به دنبال طلوع ها

به دنبال دری به سوی امید
خسته ام از حرف سکوت

خسته ام از هر واژه که با تنهایی همرا ه است

می خواهم نقطه بگذارم در پایان همه این جملات

شاید باز نتوانم

اما من پر از فردایم

من مقلوب دیروز نخواهم شد

گوشه اتاق کز نخواهم نشست به امید خاطره

بار دیگر از نو آغاز خواهم کرد وصف تنهایی را

من پر از فردایم

در افق فردایم انتظار جایی ندارد

من به دنبال آسمان خواهم بود

به دنبال طلوع ها

به دنبال دری به سوی امید


add41610099d458c9fec736e35d5a22f.jpg
Princess
Princess
دلم برای کودکیم تنگ شده
برای روزهایی که باور ساده ای داشتم
همه آدم ها را دوست داشتم
مرگ مادر "کوزت" را باور می کردم
و از زن "تناردیه" کینه به دل می گرفتم
مادرم که می رفت
به این فکر بودم که مثل مادر "هاچ" گم نشود
دلم می خواست "ممول" را پیدا کنم
از نجاری ها که می گذشتم
گوشه چشمی به دنبال "وروجک" می گشتم
تمام حسرتم از دنیا نوشتن با خودکار بود
دلم برای خدا تنگ شده<.. [ادامه متن . . .]
دلم برای کودکیم تنگ شده
برای روزهایی که باور ساده ای داشتم
همه آدم ها را دوست داشتم
مرگ مادر "کوزت" را باور می کردم
و از زن "تناردیه" کینه به دل می گرفتم
مادرم که می رفت
به این فکر بودم که مثل مادر "هاچ" گم نشود
دلم می خواست "ممول" را پیدا کنم
از نجاری ها که می گذشتم
گوشه چشمی به دنبال "وروجک" می گشتم
تمام حسرتم از دنیا نوشتن با خودکار بود
دلم برای خدا تنگ شده
خدایی که شبها بوسه بارانش می کردم
دلم برای کودکیم تنگ شده
شاید یک روز
در کوچه بازار فریب
دست من ول شد و او رفت ..!


8de835a31e164241a846562d34f5a841.jpg
Princess
Princess
تنهـــــــایم مگـــــــذار


گـــــاهی نـــــه گریـــــه آرامت می کنــــد

و نـــــــــــه خنــــــــده

نــــــــه فریـــــــــاد آرامــت می کنــــــــد

نـــــــه سکــــــــوت

آنجـــــاست کـــــه بـــا چشمانی خیس

رو بـــه آسمـــــان می کنی و می گویی

خدایــــــا

تنهـــــا تــــو را دارم

تنهـــــــایم مگـــــــذار
تنهـــــــایم مگـــــــذار


گـــــاهی نـــــه گریـــــه آرامت می کنــــد

و نـــــــــــه خنــــــــده

نــــــــه فریـــــــــاد آرامــت می کنــــــــد

نـــــــه سکــــــــوت

آنجـــــاست کـــــه بـــا چشمانی خیس

رو بـــه آسمـــــان می کنی و می گویی

خدایــــــا

تنهـــــا تــــو را دارم

تنهـــــــایم مگـــــــذار


1f1d78897fc0453ba38258c886899cb7.jpg
دیدگاه · 1392/09/3 - 14:11 ·
4
Princess
Princess
خــــــ ــــــدایـــ ـــــــــا "

همه از تو می خواهند " بدهی "

اما, من از تو می خواهم " بگیری "

خستگی,دلتنگی و غصه ها را,

از لحظه لحظه روزگار همه آنهایی که دوستشان دارم.

.
الهــــ ـــــــــی آمـــ ـــــــین.
خــــــ ــــــدایـــ ـــــــــا "

همه از تو می خواهند " بدهی "

اما, من از تو می خواهم " بگیری "

خستگی,دلتنگی و غصه ها را,

از لحظه لحظه روزگار همه آنهایی که دوستشان دارم.

.
الهــــ ـــــــــی آمـــ ـــــــین.


2ba1a39b8e854b43823d164adaa1458e.jpg
دیدگاه · 1392/09/3 - 14:11 ·
5
medico
medico
دل تو غصه چرا؟
آسمان را بنگر,که هنوز بعد صدها شب و روز,مثل آن روز نخست ,گرم و آبی و پر از مهر به ما میخندد...
دل تو غصه چرا؟
دل به غم دادن ,از یاس سخن گفتن؛کار آن هایی نیست که خدا را دارند...
غم و اندوه اگر روزی هم , مثل باران بارید,,,
یا دل شیشه ای ـَت از لب پنجره ـی عشق زمین خورد و شکستــــــــــ
با نگاهت به خدا, چتر شادـی وا کن و بگـــــــــــو با دل خـــــــود
که,
خدا هست...
× خـــــــــــــــــــــــــــدا ×
______(^_^)______
دل تو غصه چرا؟
آسمان را بنگر,که هنوز بعد صدها شب و روز,مثل آن روز نخست ,گرم و آبی و پر از مهر به ما میخندد...
دل تو غصه چرا؟
دل به غم دادن ,از یاس سخن گفتن؛کار آن هایی نیست که خدا را دارند...
غم و اندوه اگر روزی هم , مثل باران بارید,,,
یا دل شیشه ای ـَت از لب پنجره ـی عشق زمین خورد و شکستــــــــــ
با نگاهت به خدا, چتر شادـی وا کن و بگـــــــــــو با دل خـــــــود
که,
خدا هست...
× خـــــــــــــــــــــــــــدا ×
______(^_^)______


440330_Kz44IuZS.jpg
Princess
Princess
بیا وقتی برای عشق هورا می کشد احساس

به روی اجتماع بغض حسرت گاز اشک آور بیندازیم
بیا با خود بیندیشیم
اگر یک روز تمام جاده های عشق را بستند
اگر یک سال چندین فصل برف بی کسی بارید
اگر یک روز نرگس در کنار چشمه غیبش زد
اگر یک شب شقایق مرد
تکلیف دل ما چیست؟
و من احساس سرخی می کنم چندیست
و من از چند شبنم پیشتر خواب نزول عشق را دیدم
چرا بعضی برای عشق دلهاشان نمی لرزد
چرا بعضی نمیدانند که این دنیا به تار موی یک ع.. [ادامه متن . . .]
بیا وقتی برای عشق هورا می کشد احساس

به روی اجتماع بغض حسرت گاز اشک آور بیندازیم
بیا با خود بیندیشیم
اگر یک روز تمام جاده های عشق را بستند
اگر یک سال چندین فصل برف بی کسی بارید
اگر یک روز نرگس در کنار چشمه غیبش زد
اگر یک شب شقایق مرد
تکلیف دل ما چیست؟
و من احساس سرخی می کنم چندیست
و من از چند شبنم پیشتر خواب نزول عشق را دیدم
چرا بعضی برای عشق دلهاشان نمی لرزد
چرا بعضی نمیدانند که این دنیا به تار موی یک عاشق نمی ارزد
چرا بعضی تمام فکرشان ذکر است
و در آن ذکر هم یاد خدا خالیست
وگویی میوه ی اخلاصشان کال است
چرا شغل شریف و رایج این عصر رجالیست
چرا در اقتصاد راکد احساس این مکاره بازاران صداقت نیز دلالیست
کاش میشد لحظه ای پرواز کرد
حرفهای تازه را آغاز کرد
کاش میشد خالی از تشویش بود
برگ سبزی تحفه ی درویش بود
کاش تا دل می گرفت و می شکست
عشق می آمد کنارش می نشست
کاش با هر دل دلی پیوند داشت
هر نگاهی یک سبد لبخند داشت
کاش که این لبخند ها پایان نداشت
سفره ها تشویش آب و نان نداشت
کاش می شد ناز را دزدیدو برد
بوسه را با غنچه هایش چید و برد
کاش دیواری میان ما نبود
بلکه میشد آن طرف تر را سرود
کاش من هم یک قناری میشدم
در تب آواز جاری میشدم
بال در بال کبوتر میزدم
آن طرفتر ها کمی سر میزدم
با پرستو ها غزل خوان میشدم
پشت هر آواز پنهان میشدم
کاش هم رنگ تبسم می شدم
در میان خنده ها گم می شدم
آی مردم من غریبستانیم
امتداد لحظه ای بارانیم
شهر من آن سو تر از پرواز هاست
در حریم آبی افسانه هاست
شهر من بوی تغزل می دهد
هر که می آید به او گل میدهد
دشت های سبز وسعت های ناب
نسترن نسرین شقایق آفتاب
باز این اطراف حالم را گرفت
لحظه ی پرواز بالم را گرفت
می روم آن سو تورا پیدا کنم
در دل آینه جایی وا کنم


download.jpg
Ameri
Ameri
من به سیبی خشنودم
و به بوییدن یک بوته ی بابونه
من به یک آیینه یک بستگی پاک قناعت دارم
من نمی خندم اگر بادکنک می ترکد
و نمی خندم اگر فلسفه ای ماه را نصف کند
من صدای پر بلدرچین را می شناسم
ماه در خواب بیابان چیست؟
من به سیبی خشنودم
و به بوییدن یک بوته ی بابونه
من به یک آیینه یک بستگی پاک قناعت دارم
من نمی خندم اگر بادکنک می ترکد
و نمی خندم اگر فلسفه ای ماه را نصف کند
من صدای پر بلدرچین را می شناسم
ماه در خواب بیابان چیست؟


Asheghaneh.jpg
Ameri
Ameri
یادمه بچگی هام
وقتی می رفتم بهشت زهرا
سعی می کردم پام رو قبرا نره !
تا رو یکیشون می رفت، جیگرم آتیش می گرفت
چشامو می بستم، تو دلم براش صلوات می فرستادم


چند سال گذشت….. من بزرگتر …. مرده ها بیشتر
قدیمی ها پوسیده تر ….. جدیدی ها با سنگ شکیل تر
نمی دونم امروز روی چندتا قبر پام رفت
برای چندتا یادم رفت صلوات بفرستم

اما راستش ، امروز یه چیزی فهمیدم
ما که دلمون نمی اومد حتی روی مرده ها پا بذاریم
.. [ادامه متن . . .]
یادمه بچگی هام
وقتی می رفتم بهشت زهرا
سعی می کردم پام رو قبرا نره !
تا رو یکیشون می رفت، جیگرم آتیش می گرفت
چشامو می بستم، تو دلم براش صلوات می فرستادم


چند سال گذشت….. من بزرگتر …. مرده ها بیشتر
قدیمی ها پوسیده تر ….. جدیدی ها با سنگ شکیل تر
نمی دونم امروز روی چندتا قبر پام رفت
برای چندتا یادم رفت صلوات بفرستم

اما راستش ، امروز یه چیزی فهمیدم
ما که دلمون نمی اومد حتی روی مرده ها پا بذاریم
این روزها چقدر راحت روی زنده ها و احساسشون پا می ذاریم

کاش همون بچه می موندیم . . .
کاش کودکی پایدار می بود.


Kodak.jpg
Ameri
Ameri
نه تو میمانی و نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی …
به حباب نگران لب یک رود قسم ،
و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد …
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند …
لحظه ها عریانند ،
به تن لحظه ی خود ،
جامه ی اندوه مپوشان … هرگـز …

سهراب سپهری
نه تو میمانی و نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی …
به حباب نگران لب یک رود قسم ،
و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد …
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند …
لحظه ها عریانند ،
به تن لحظه ی خود ،
جامه ی اندوه مپوشان … هرگـز …

سهراب سپهری


Sohrab.jpg
Ameri
Ameri
میخواهم برگردم به روزهای کودکی ام
آن زمان که پدر تنها قهرمان بود
عشق در آغوش مادر خلاصه میشد
تنها دردم زانو های زخمی ام بود
بلند ترین نقطه ی زمین شانه های پدرم بود
ووو معنای خداحافظ تا فردا بود
میخواهم برگردم به روزهای کودکی ام
آن زمان که پدر تنها قهرمان بود
عشق در آغوش مادر خلاصه میشد
تنها دردم زانو های زخمی ام بود
بلند ترین نقطه ی زمین شانه های پدرم بود
ووو معنای خداحافظ تا فردا بود


00.jpg
دیدگاه · 1392/07/21 - 17:10 ·
5
mahtab
mahtab
با چشم‌های بسته
در برابر خاکِ خالی از خانه
می‌مانم
تا خانه‌ی قدیمی
دوباره بروید و
باز شود
ساعت مُرده را تماشا می‌کنم
آنقدر طولانی
تا دست‌هایش
دوباره بلرزد
به تو می‌اندیشم
تا عشق بازآید
تا دوباره بخندی.
آن‌وقت
بیدار کردن مُردگان
کمابیش
آسان است





آزاد عندلیبی, اریش فرید
زلزله بوئین زهرا - 1341
با چشم‌های بسته
در برابر خاکِ خالی از خانه
می‌مانم
تا خانه‌ی قدیمی
دوباره بروید و
باز شود
ساعت مُرده را تماشا می‌کنم
آنقدر طولانی
تا دست‌هایش
دوباره بلرزد
به تو می‌اندیشم
تا عشق بازآید
تا دوباره بخندی.
آن‌وقت
بیدار کردن مُردگان
کمابیش
آسان است





آزاد عندلیبی, اریش فرید
زلزله بوئین زهرا - 1341


دد.jpg
صفحات: ابتدا 1 2