شعر و شعر خوانی

گروه عمومی · 58 کاربر · 62 پست

یک گروه خودمانی از جنس واژه ها..

کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

اطلاعات گروه

نام گروه شعر و شعر خوانی
دسترسی گروه گروه عمومی
پست ها 62 پست
تعداد کاربر 58 کاربر
وضعیت شما عضو نیستید
توضیحات گروه یک گروه خودمانی از جنس واژه ها..
Golbarg
Golbarg
گاهی از یاد من می‌رود
که به یاد تو باشم
ای که یادم به یاد تو محتاج
هر دقیقه خودت را به یادم بیاور!
::

نه یک ماه
که عمری ترا تشنه بودم.
اجابت کن این دست‌ها را.
::

دیروز
جز عکس‌های یادگاری چیست
فردا
جز منظره‌های بدون کادر؛
امروز:
قابی برای لحظه‌های ما.......
گاهی از یاد من می‌رود
که به یاد تو باشم
ای که یادم به یاد تو محتاج
هر دقیقه خودت را به یادم بیاور!
::

نه یک ماه
که عمری ترا تشنه بودم.
اجابت کن این دست‌ها را.
::

دیروز
جز عکس‌های یادگاری چیست
فردا
جز منظره‌های بدون کادر؛
امروز:
قابی برای لحظه‌های ما.......


mona
mona
این جهان کوه است و فعل ما ندا
بازگردد این نداها را صدا
"مولانا"
این جهان کوه است و فعل ما ندا
بازگردد این نداها را صدا
"مولانا"


1 دیدگاه · 1392/06/10 - 1:9 ·
9
s.r
s.r
باز از سر ذوق این قلم تازه نفس/دل به دریا فکند مقصد اولا بکند...
(ثنا)
باز از سر ذوق این قلم تازه نفس/دل به دریا فکند مقصد اولا بکند...
(ثنا)


2 دیدگاه · 1392/04/4 - 0:6 ·
5
s.r
s.r
هر که را جامه ز عشقی چاک شد
او ز حــرص و عیــب کلّی پــاک شد

شاد باش ای عشق خوش سودای ما
ای طبــــــــیـب جـــمله علـــت‌هـای ما

ای دوای نـخوت و نـامـوس ما
ای تو افلاطون و جالینوس ما

جسم خاک از عشق بر افلاک شد
کــوه در رقـص آمــد و چــالاک شــد

جمله معشوقست و عاشق پرده‌ای
زنده معشوقست و عاشـق مرده‌ای

چون نباشـد عـشق را پروای او
او چو مرغی ماند بی‌پر؛ وای او

حضرت مولانا...
هر که را جامه ز عشقی چاک شد
او ز حــرص و عیــب کلّی پــاک شد

شاد باش ای عشق خوش سودای ما
ای طبــــــــیـب جـــمله علـــت‌هـای ما

ای دوای نـخوت و نـامـوس ما
ای تو افلاطون و جالینوس ما

جسم خاک از عشق بر افلاک شد
کــوه در رقـص آمــد و چــالاک شــد

جمله معشوقست و عاشق پرده‌ای
زنده معشوقست و عاشـق مرده‌ای

چون نباشـد عـشق را پروای او
او چو مرغی ماند بی‌پر؛ وای او

حضرت مولانا...


دیدگاه · 1392/03/27 - 11:6 ·
6
mahtab
mahtab
مرا دوسـت بدار
به سان
گذر از یک سمت خیابان
به سمتی دیگر؛
اول به من نگاه کن
بعد به من نگاه کن
بعد باز هم مرا نگاه کن



جمال ثریا
مرا دوسـت بدار
به سان
گذر از یک سمت خیابان
به سمتی دیگر؛
اول به من نگاه کن
بعد به من نگاه کن
بعد باز هم مرا نگاه کن



جمال ثریا


bahar
bahar
دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش/ و از شما پنهان نشاید کرد سر می فروش/ گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع /سخت می‌گردد جهان بر مردمان سختکوش/ وان گهم درداد جامی کز فروغش بر فلک /زهره در رقص آمد و بربط زنان می‌گفت نوش/ با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام /نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش /تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی /گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش/ گوش کن پند ای پسر و از بهر دنیا غم مخور /گفتمت چون در حدیثی گر توانی داشت هوش /در حریم عشق نتوان زد دم از گفت و شن.. [ادامه متن . . .]
دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش/ و از شما پنهان نشاید کرد سر می فروش/ گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع /سخت می‌گردد جهان بر مردمان سختکوش/ وان گهم درداد جامی کز فروغش بر فلک /زهره در رقص آمد و بربط زنان می‌گفت نوش/ با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام /نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش /تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی /گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش/ گوش کن پند ای پسر و از بهر دنیا غم مخور /گفتمت چون در حدیثی گر توانی داشت هوش /در حریم عشق نتوان زد دم از گفت و شنید /زان که آن جا جمله اعضا چشم باید بود و گوش/بر بساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست /یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش /ساقیا می ده که رندی‌های حافظ فهم کرد آصف صاحب قران جرم بخش عیب پوش تعبیر :در برابر سختیها و مشکلات استقامت کن و روحیه ی خود را نباز. دنیا را سخت نگیر. دل به خدا بسپار و توکل کن تا روحیه ای قوی داشته باشی. غم های خود را آشکار نکن تا روحیه ی خانواده و اطرافیان را از بین نبری. عاقبت اندیش باش و در هرکار با عقل و خرد کار کن.


دیدگاه · 1392/03/19 - 11:6 ·
2
bahar
bahar
طبیبیم حکیمیم ز بغداد رسیدیم/بسی‌ علتیان را ز غم باز خریدیم /سبل‌های کهن را غم بی‌ سر و بن را /ز رگ هاش و پی‌ هاش به چنگاله کشیدیم /طبیبان فصیحیم که شاگرد مسیحیم /بسی‌ مرده گرفتیم در او روح دمیدیم/بپرسید از آنها که دیدند نشان‌ها /که تا شکر بگویند که ما از چه رهیدیم/ رسیدند طبیبان ز ره دور غریبان غریبانه نمودند/دوا‌ها که ندیدیم سر غصه بکوبیم، غم از خانه بروبیم/همه شاهد و خوبیم همه چون ماه عیدیم /طبیبان الهیم ز کس مزد نخواهیم/که ما پاک روانیم نه طماع و پلیدیم /مپندار که این نی.. [ادامه متن . . .]
طبیبیم حکیمیم ز بغداد رسیدیم/بسی‌ علتیان را ز غم باز خریدیم /سبل‌های کهن را غم بی‌ سر و بن را /ز رگ هاش و پی‌ هاش به چنگاله کشیدیم /طبیبان فصیحیم که شاگرد مسیحیم /بسی‌ مرده گرفتیم در او روح دمیدیم/بپرسید از آنها که دیدند نشان‌ها /که تا شکر بگویند که ما از چه رهیدیم/ رسیدند طبیبان ز ره دور غریبان غریبانه نمودند/دوا‌ها که ندیدیم سر غصه بکوبیم، غم از خانه بروبیم/همه شاهد و خوبیم همه چون ماه عیدیم /طبیبان الهیم ز کس مزد نخواهیم/که ما پاک روانیم نه طماع و پلیدیم /مپندار که این نیز هلیله ‌ست و بلیله ‌ست/ که این شهره عقاقیر ز فردوس کشیدیم /حکیمان خبیریم که قاروره نگیریم/ که ما در تن رنجور چو اندیشه دویدیم/ دهان باز مکن هیچ که اغلب همه جغدند /دگر لاف مپران که ما باز پریدیم مولانا


mahtab
mahtab
با چشم‌های بسته
در برابر خاکِ خالی از خانه
می‌مانم
تا خانه‌ی قدیمی
دوباره بروید و
باز شود
ساعت مُرده را تماشا می‌کنم
آنقدر طولانی
تا دست‌هایش
دوباره بلرزد
به تو می‌اندیشم
تا عشق بازآید
تا دوباره بخندی.
آن‌وقت
بیدار کردن مُردگان
کمابیش
آسان است





آزاد عندلیبی, اریش فرید
زلزله بوئین زهرا - 1341
با چشم‌های بسته
در برابر خاکِ خالی از خانه
می‌مانم
تا خانه‌ی قدیمی
دوباره بروید و
باز شود
ساعت مُرده را تماشا می‌کنم
آنقدر طولانی
تا دست‌هایش
دوباره بلرزد
به تو می‌اندیشم
تا عشق بازآید
تا دوباره بخندی.
آن‌وقت
بیدار کردن مُردگان
کمابیش
آسان است





آزاد عندلیبی, اریش فرید
زلزله بوئین زهرا - 1341


دد.jpg
Ali Mojahedi
Ali Mojahedi
روشنایی ها همه از سوختن گردد پدید --- گر که عمر دیگری می بود هم می سوختم {-35-}
ع.م.مجاهدی
روشنایی ها همه از سوختن گردد پدید --- گر که عمر دیگری می بود هم می سوختم {-35-}
ع.م.مجاهدی


8 دیدگاه · 1392/03/9 - 23:5 ·
5
s.r
s.r
وقتی پرده اتاق آبستن باد بهاری می شود و ورم میکند....

وقتی شب بوها، صبحِ حضورت را معطر میکنند....

وقتی که بید مجنون دیوانه تر از همیشه سرش را می چرخاند و ذکرتورا میگوید...

وقتی گل های بالکن خود را به هر سو میزنند که زودتر با مهر تو جان تازه بگریند...

از من چه انتظاری داری؟

ساده و آرام گوشته ای نشستن و نظاره گر بودن را دوست ندارم...بگذار من هم عبادتت کنم...توفیق ده!
وقتی پرده اتاق آبستن باد بهاری می شود و ورم میکند....

وقتی شب بوها، صبحِ حضورت را معطر میکنند....

وقتی که بید مجنون دیوانه تر از همیشه سرش را می چرخاند و ذکرتورا میگوید...

وقتی گل های بالکن خود را به هر سو میزنند که زودتر با مهر تو جان تازه بگریند...

از من چه انتظاری داری؟

ساده و آرام گوشته ای نشستن و نظاره گر بودن را دوست ندارم...بگذار من هم عبادتت کنم...توفیق ده!


دیدگاه · 1392/03/9 - 23:5 ·
6
mona
mona
همه میپرسند:
چیست زمزمه ی مبهم آب؟
چیست در همهمه ی دلکش برگ؟
چیست در بازی آن ابر سپید؟
رویاین آبی آرام بلند که تو را میبرد اینگونه به ژرفای خیال؟
چیست در خلوت خاموش کبوترها؟
چیست در کوشش بیحاصل موج؟
چیست در خنده ی جام؟
که تو چندین ساعت,مات و مبهوت به آن می نگری؟
نه به ابر,نه به آب ,نه به برگ,نه به این آبی آرام بلند
نه به این آتش سوزنده ک لغزیده به جام
نه به خلوت خاموش کبوترها
من به این جمله ن.. [ادامه متن . . .]
همه میپرسند:
چیست زمزمه ی مبهم آب؟
چیست در همهمه ی دلکش برگ؟
چیست در بازی آن ابر سپید؟
رویاین آبی آرام بلند که تو را میبرد اینگونه به ژرفای خیال؟
چیست در خلوت خاموش کبوترها؟
چیست در کوشش بیحاصل موج؟
چیست در خنده ی جام؟
که تو چندین ساعت,مات و مبهوت به آن می نگری؟
نه به ابر,نه به آب ,نه به برگ,نه به این آبی آرام بلند
نه به این آتش سوزنده ک لغزیده به جام
نه به خلوت خاموش کبوترها
من به این جمله نمی اندیشم!
من مناجات درختان را هنگام سحر
رقصعطر گل یخ را با باد
نفس پاک شقایق را در سینه کوه
صحبت چلچله ها را با صبح
نفس پاییزه هستی را در گندم زار
گردش رنگ و طراوت را در گونه ی گل
همه را میشنوم,میبینم,من به این جمله نمی اندیشم!
به تو می اندیشم!
ای سراپا همه خوبی! تک وتنها به تو می اندیشم!
تو بدان این را تنها تو بدان
تو بیا
تو بمان,با من تنها,تو بمان...
جای مهتاب, به تاریکی شبها تو بتاب!
من فدای تو به جای همه گلها تو بخند
اینک این من, که به پای تو درافتادم باز
ریسمانی کن از آن موی دراز
تو بگیر
تو ببند
تو بخواه
پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ابر هوا را تو بخوان
تو بمان ,با من تنها تو بمان
در رگ ساغر هستی تو بجوش
من همین یک نفس از جرعه جانم باقیست
....آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش!
فریدون مشیری


s.r
s.r
امشب طلب مهر کنم از جانب بالا/کز غیب دعایم کند آن نرگس و مولا/یکبار دگر چهره کند باز هویدا/ او نور من النور، من آن بنده شیدا....(شعری که به مناسبت امشب گفتم)
امشب طلب مهر کنم از جانب بالا/کز غیب دعایم کند آن نرگس و مولا/یکبار دگر چهره کند باز هویدا/ او نور من النور، من آن بنده شیدا....(شعری که به مناسبت امشب گفتم)


خشایار
خشایار
شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند ، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
:با خودم می گفتم
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن ب.. [ادامه متن . . .]
شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند ، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
:با خودم می گفتم
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
هیچ!!!
زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم....


امیرحسین
امیرحسین
تادرآید از اندیشه یاران نگه م
سربچرخاندم ودرآینه تنها ماندم
رو به افلاک نمودم در گوشی گفتم
بادا دور از این حلقه سنگی
ومبادا که فرود آیی ازاین عرش وزین
که در این معرکه سودا وجنونی است
می دمد هرکس به طریقی دم ناسوت
و زند دم به دم هرکسی عشوه معشوق
مگر از دامن جانان چه کم است
که کنی خبط ودل از عالم بالا ببری{-37-}
تادرآید از اندیشه یاران نگه م
سربچرخاندم ودرآینه تنها ماندم
رو به افلاک نمودم در گوشی گفتم
بادا دور از این حلقه سنگی
ومبادا که فرود آیی ازاین عرش وزین
که در این معرکه سودا وجنونی است
می دمد هرکس به طریقی دم ناسوت
و زند دم به دم هرکسی عشوه معشوق
مگر از دامن جانان چه کم است
که کنی خبط ودل از عالم بالا ببری{-37-}


دیدگاه · 1392/02/10 - 22:4 ·
5
Golbarg
Golbarg
زندگی خوردن و خوابیدن نیست،

انتظار و هوس و دیدن و نادیدن نیست،

زندگی چون گل سرخی است پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطیف،

یادمان باشد اگر گل چیدیم،

عطر و برگ و گل و خار،

همه همسایه دیوار به دیوار همند.

دکتر علی شریعتی
زندگی خوردن و خوابیدن نیست،

انتظار و هوس و دیدن و نادیدن نیست،

زندگی چون گل سرخی است پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطیف،

یادمان باشد اگر گل چیدیم،

عطر و برگ و گل و خار،

همه همسایه دیوار به دیوار همند.

دکتر علی شریعتی


دیدگاه · 1392/01/24 - 12:4 ·
4
صفحات: ابتدا 1 2 3 4 5 انتها